رضا قليخان هدايت

2138

مجمع الفصحاء ( فارسي )

اى حجت زمين خراسان رو * مدح رسول و آل على گستر اى گشته نوك كلك سخن‌گويت * در ديدهء مخالف دين نشتر ديبا همى بديع برون آرى * اندر ضمير تست مگر ششتر و له ايضا اين چنبر گردنده بر اين گوى مدور * چون سرو سهى قد مرا كرد چو چنبر آمد به رخم تيرگى و نور برون تاخت * تا زنده شب تيره پس روز منور هر وعده كه كرد اين فلك و هرچه به من گفت * آن وعده خلاف آمد و آن قول مزور مر قول مزور سخنى باشد كان را * گوينده دگرگونه كند ساعت ديگر از حق بجز از حق بنزاد است و نزايد * وين قاعده زى عقل درست است و مقرر وين هرچه همى زير شب و روز برآيد * فرزند دروغند و مزور همه يكسر زين است تراكيب نبات و حيوان پاك * بىحاصل همچون پدر خويش و چو مادر تركيب تو سفلى و كثيف است و ليكن * صورتگر علوى لطيف است و به دو در صورتگر جوهر هم جوهر بود ايراك * صورت نپذيرد ز عرض هرگز جوهر آن گوهر كاو زنده به ذاتست نميرد * پس ذات تو هرگز نمرد جان برادر بنگر كه خداوند ز بهر تو چه آورد * از نعمت بىمر درين حصن مدور بگشاد درين حجره ترا پنج در خوب * بنشسته تو چون شاه در او در سر منظر فرمان‌بر و بنده است ترا حجره‌گك تو * خواهى سوى بحرش بر و خواهى به‌سوى بر بر خاطرم امروز همىگشت نيارد * گر فكرت سقراط بود پر كبوتر آزاد شد از بندگى آز مرا جان * آزاد شو از آز و بزى شاد و توانگر گر دين حقيقت بپذيرى شوى آزاد * زان پس نبوى نيز سيه‌روى و بداختر ور نه سپس ديو همىگرد و همىباش * بندهء مى و طنبور و نديم بت و ساغر